أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
212
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) هر مؤمنى كه با كافران جنگ مىكند ، روا ندارم كه روزه دارد و به تشنگى جنگ كند . پس ، مهاجر را شربتى آب فرمود و به جنگ رخصت داد . مهاجر آب نخورد و روى به معركهء مخالفان آورد و گفت : اى امير ، چه گويى ؟ اين شربت آب ميان من و بهشت حايل آيد يا نه ؟ ابو موسى گفت : حايل نيايد - إن شاء اللّه . مهاجر گفت : امّيد است كه درجهء شهادت يابم . اين بگفت و بر دشمنان حمله كرد و محاربت مىنمود تا شهيد شد . چون مهاجر شهيد شد ابو موسى در خشم شد و مسلمانان را در جنگ تحريض نمود . مسلمانان جنگهاى سخت كردند تا آخر الأمر به قهر و غلبه حصار را گرفتند و دست به قتل و غارت بر آوردند . مردان را تا كودكى كه نزديك به حدّ بلوغ بود همه را [ 86 الف ] بكشتند ، زنان و فرزندان ايشان را برده گرفتند ، و مال و چهار پاى بسيار در قبضهء اقتدار آوردند . ( 228 ) چون ابو موسى از كار مناذر فارغ شد روى به سوى سوس آورد . چون آنجا رسيد فرمود تا لشكر نزديك حصار فرود آمدند و به محاصرهء حصار شهر مشغول شدند . آن وقت ملكى از ملوك عجم ، نام او شاپور بن آذرماهان ، در آن حصار بود . چون ديد كه ابو موسى در محاصره مبالغتى دارد و كار بر مردم حصار تنگ مىشود ، وزيرى داشت عاقل ، نام او آذرمهتر ، او را بخواند و به رسالت نزديك ابو موسى فرستاد و از وى امان خواست به خود و ده نفر از اهل و عشيرت خويشتن . ابو موسى اجابت كرد و وزير را گفت : ده شخص را كه امان مىخواهى نام ايشان بنويس . وزير بر اين قرار بازگشت كه ده كس را امان باشد كه از حصار بيرون آيند و شهر را تسليم كنند . ( 229 ) شاپور نام آن ده نفر را كه مىخواست از قلعه با او بيرون آيند و در خدمت او باشند بنوشت و از قلعه بيرون آمده پيش ابو موسى شد . ابو موسى كاغذى كه اسامى آن ده كس بر آن ثبت شده بود مطالعه كرد و شاپور را گفت : نه التماس تو آن بود كه ده كس را امان دهم ؟ شاپور گفت : بلى . ابو موسى گفت : بر اين كاغذ نام ده كس نوشته است و نام تو نيست . ايشان را امان است و تو را امان نيست و در كشتن تو صلاح مسلمانان است . آنگاه فرمود او را گردن زدند و بعد از آن داخل حصار شدند و هر چه از اموال و